۱۰ درس زندگی زناشویی در سال های اولیه ازدواج

من و همسرم پنج سالی است که ازدواج کرده ایم. اگر زندگی زناشویی را مانند رشد یک کودک در نظر بگیریم، سال های اولیه ازدواج به منزله ی سال های نوزادی است و تاثیر زیادی در ادامه ی رشد، بالندگی و موفقیت های آتی دارد.

به طور خلاصه از زمانی که من و همسرم ازدواج کرده ایم، تاکنون ده درس زندگی زناشویی را یاد گرفته ایم:

۱- به دوران ماه عسل خیلی عادت نکنید

زندگی زناشویی در ماه عسل

من و همسرم اولین سال زندگی زناشوی را به مانند دوران ماه عسل گذراندیم، یعنی به نظر می رسید نمی توانیم از دست همدیگر عصبانی بشویم. ما مثل خرگوش ها رابطه ی عاشقانه ای داشتیم، این قدر در حال و هوای عاشقانه سیر می کردیم که پول و غذا هیچ اهمیتی نداشت. بالاخره این دوران خیالی هم به سر رسید. خارج شدن از این دوره و وارد شدن به یک زندگی زناشویی واقعی چیز بدی نیست. با این حال اگر زوجی انتظار بیرون آمدن از این دوران خوش و خیالی و ورود به زندگی واقعی را نداشته باشند، ممکن است کارشان به جدایی از هم بکشد.

۲- سال دوم، سخت ترین سال زندگی است

البته این قاعده کلی نیست و برای همه صدق نمی کند. هر زندگی زناشویی متفاوت از دیگری است. برای ما دومین سال زندگی که پس از یک سال خوش ماه عسل بود، بسیار سخت بود. نه صرفا به خاطر این که استرس صورتحساب ها، شغل، مدرسه و خانواده را داشته باشیم، بلکه ما مجبور بودیم تصمیم های مشترک و دو نفره بگیریم. بسیاری از اوقات در آغاز رابطه، تصمیم گیری شما متفاوت از تصمیم گیری همسر یا نامزدتان می باشد، زیرا ساختار ذهنی شما هنوز همه چیز را از دید فردی می نگرد. در سال دوم ازدواج، باید نحوه ی تصمیم گیری های بزرگ دو نفره را یاد گرفته باشید و تعیین کنید که چه طور با حس استرس و ناامیدی در زمانی که همسرتان با شما موافق نیست، کنار بیایید.

۳- ارتباط و گفت و گو یک ابزار کلیدی است

این نکته بسیار مهم است. به طوری که آن را در تمامی دستورالعمل های زندگی زناشویی خواهید یافت. اما به کارگیری همین مسأله، در مورد من و همسرم بسیار پر چالش بود. من و همسرم می بایست یاد می گرفتیم که بدون قضاوت یکدیگر و یا دفاع از خودمان، فرصت ابراز احساسات برابر را به یکدیگر بدهیم. باید بگذاریم که هر کدام از ما در شرایط مختلف صحبت کرده و نظراتش را شفاف با ما در میان بگذارد. هر فردی هنر گوش دادن را ندارد. باید به هم، فرصت حرف زدن و سنجیدن حرف های یکدیگر را بدهیم.

۴- بین عشق و نفرت یک خط بسیار ظریف وجود دارد

برخی از چیزهایی که زمانی از دیدگاه شما یا همسرتان جذاب بوده اند، ممکن است در آینده به چیزهای تنفرآمیز یا زجرآوری تبدیل شوند. در دوران آشنایی ما، همسرم عاشق این بود که من امنیت مالی و برنامه ریزی دارم. اما در سال های اول و دوم زندگی زناشویی از این که من دائما در حال بودجه بندی و پس انداز بودم، از دستم دلخور بود. او فرد بی دغدغه و بی خیالی است، به همین خاطر زمانی که من برای زندگی بودجه بندی می کنم، برداشت او نوعی احساس محدودیت و کنترل کردن است و این مسأله او را آزار می دهد. بدون شک باید به گونه ای مدیریت شده همه ی رفتارهای روز مره ی زندگی خود را کنترل کنیم و در آن ها افراط و یا تفریط نداشته باشیم. اگر بتوانیم در این مسأله موفق عمل کنیم، هیچ یک از زوجین نسبت به عمل خاصی حساس نشده و واکنش منفی نشان نخواهد داد. مدیریت رفتارها نکته ای کلیدی و اساسی است.

۵- عشق به معنی جذابیت نیست

رابطه ی شخصی زناشویی بخش مهمی از ازدواج و زندگی زناشویی است و اگر کسی غیر از این موضوع به شما بگوید، احتمالا یا ازدواج نکرده و یا رابطه ی شخصی زناشویی را در زندگی دو نفره تجربه نکرده است. در حالی که جنبه های زیادی از جمله عشق در زندگی وجود دارد که یک رابطه را فوق العاده می سازد، اما رابطه ی شخصی زناشویی بدون شک به منزله چسبی است که تمام این اجزا را متصل به هم نگه می دارد. امروزه علت شکست بسیاری از ازدواج ها، به خاطر ناسازگاری در رابطه ی شخصی زناشویی است. این ناسازگاری ممکن است به خاطر فقدان عشق نباشد، بلکه به خاطر عدم وجود جاذبه و کشش جنسی است. من و همسرم به خاطر این که مدتی با هم بیرون نرفته بودیم و ساعات صمیمانه ای با هم نداشتیم، به تدریج کشش و جذابیت برقراری رابطه ی شخصی زناشویی را نسبت به یکدیگر از دست دادیم. به خودتان توجه ویژه ای داشته باشید و برای بودن با همسرتان اوقات خاصی را برنامه ریزی کنید تا دوباره جرقه های عشق نسبت به یکدیگر را روشن کنید.

۶- تردید باعث مرگ عشقی و از بین رفتن زندگی زناشویی می شود

زندگی زناشویی بدون اعتماد، اصلا ازدواج نیست. سطوح بسیار زیادی از اعتماد وجود دارد که می توانید به مرور زمان آن را بین خود و همسرتان بهبود ببخشید. برخی از این سطوح عبارتند از: اعتماد عاطفی، اعتماد جنسی، اعتماد به تک همسر بودن، اعتماد مالی و اعتماد اصلی و بنیادی زندگی. اگر همسرم در مورد هر کدام از این جنبه های اعتماد، در روابطمان نسبت به من تردید پیدا کند، این جاست که زندگی زناشویی مان به درد سر می افتد. او باید بداند که من هیچ وقت به او کلک نمی زنم، حتی اگر او نسبت به همین اصل هم تردید کند، روابط ما دچار تزلزل می شود.

۷- اول شما عذرخواهی کنید

زندگی زناشویی عذرخواهی

من فرد مستقلی هستم و بیشتر عمرم را تنها زندگی کرده ام، بنابراین معذرت خواهی و وابستگی به فرد دیگری من را هیجان زده نمی کند. در بسیاری از ازدواج ها، یک ناجی وجود دارد، کسی که ۹۰% مواقع اول عذرخواهی می کند. در مورد ما، همسرم همین فرد ناجی است، پس من باید یاد بگیرم که چه طور اولین کسی باشم که عذرخواهی می کند. اول عذرخواهی کردن، رابطه ای به این که چه کسی مقصر است ندارد، بلکه زمانی که ارتباط می خواهد دوباره شکل بگیرد، می تواند فرد را در یک جایگاه خوب آغاز ارتباط قرار دهد.

۸- برای ایجاد تغییر به یکدیگر فضا بدهید، اما یکدیگر را مجبور به تغییر نکنید

یک نکته ی طنز قدیمی وجود دارد که می گوید:

«زن ها به امید تغییر دادن مرد زندگیشان ازدواج می کنند و مردها به این امید ازدواج می کنند که همسرشان هیچ وقت تغییر نخواهد کرد»

هر چه سن ما بیشتر می شود و با هم مراحل مختلف زندگی را طی می کنیم، احتمال تغییر کردن ما نیز کمتر می شود. بایستی برای رشد شریک زندگیمان به او کمی فضا بدهیم. از سوی دیگر، گاهی می بینیم شریک زندگیمان باید تغییراتی در خودش ایجاد کند. در این شرایط بسیاری از ما به آسان ترین و بدترین روش که شامل اجبار کردن او برای تغییراتی است که آمادگی اش را ندارد، متوسل می شویم. همسر من انتظار داشت که من همیشه مانند روزهای اول آشناییمان همکاری سرزنده و شادابی داشته باشم، در حالی که من خودم را برای مسؤولیت های بیشتر و یک زندگی آرام تر آماده می کردم.

این باعث شد که مدتی در زندگی ما چالش و اصطکاک پیش بیاید و سرانجام تصمیم گرفتیم به نوعی حلش کنیم. شما نمی توانید در دو مسیر جداگانه گام بردارید و بعد همسر و شریک زندگی تان را مجبور کنید که گام هایش را در مسیر شما بگذارد. با این حال برای این که ازدواجتان پایدار و سرپا بایستد، سرانجام بایستی به مسیر یکسان برگردید.

۹- قبل از تصمیم برای بچه دار شدن و گذراندن وقت با آن ها، زمانی را به خودتان اختصاص دهید

ما تقریبا ۵ سال است که باهم ازدواج کرده ایم، ولی هنوز بچه ای نداریم. برای بچه داشتن هیچ عدد شگفت انگیزی وجود ندارد، ولی اکثر مردم زود می خواهند یک خانواده ی کامل بسازند. اگر شما هنوز یاد نگرفته اید که چه طور با همسرتان کنار بیایید، پس وجود یک بچه، استرس و نگرانی ناخواسته ای را به زندگی شما وارد می کند. اکثر مردم وقت زیادی را صرف امورات و تربیت فرزند خود می کنند و در حالی که اگر از این وقت به شکل شایسته ای استفاده نشود، بچه ها دچار مشکلات تربیتی شده و در آینده والدین خود را دچار مشکلات جدی می کنند. پس بسیار لازم است قبل از بچه دار شدن، اول به خودمان توجه کرده و مطمئن شویم که از عهده ی تربیت یک انسان بر می آییم.

۱۰- سعی کنید تا فعالیت های دونفره ی خود را زیاد کنید

نمی توانم بگویم که چند بار پیاده روی باعث نجات دادن زندگی زناشویی من شده است. وقتی ما با هم بحث می کنیم، به یک پیاده روی ساده ی دو نفره می رویم. این فرصت پیاده روی به ما این شانس را می دهد که آرام بشویم و درباره ی موضوع بحثمان با هم صحبت کنیم. به علاوه، رفتن به پارک و در کنار هم ورزش کردن یکی از عادات و برنامه های روزانه ی ما است. هر فعالیت جسمانی که شما و همسرتان با هم انجام می دهید، باعث کاهش استرس و ترشح آندروفین می شود. به علاوه این امکان را دارید تا در فضایی باز و خنثی با هم صحبت کنید.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.